شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۴۹۷۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خواب چشم تو که ازناز بود تعبیرشمژه راسبزه خوابیده کند تقریرش
۲
بسمل او به سر جان نتواند لرزیدبس که ازلنگر نازست گران شمشیرش
۳
این چه مژگان بلندست که نگشوده ،شوددرکمانخانه ز نخجیر ترازو،تیرش
۴
اگر از سلسله زلف رهایی یابدچه کند دل به غبار خط دامنگیرش ؟
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth