شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۴۹۷۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شوختر می شود ازخواب گران، مژگانشچون فلاخن که کند سنگ سبک جولانش
۲
شهسواری که منم گردره جولانشآفتاب ازمژه جاروب کند میدانش
۳
برگ آسایش ازین خاک سیه کاسه مجوکه بود از نفس سوختگان ریحانش
۴
مور صحرای قناعت دل شادی داردکه بود دست سلیمان به نظر زندانش
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth