خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۹۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سرو اگر جلوه کند پیش قد رعنایشقمری ازشهپر خود اره نهد برپایش
۲
جرعه اولش ازخون مسیحا باشدچون کشد تیغ ستم غمزه بی پروایش
۳
علم صبح قیامت به زمین خوابیده استتافکنده است به ره سایه قد رعنایش
۴
نه همین خون شفق درجگر خورشیدستجگر کیست که خون نیست زاستغنایش ؟
صفحهٔ ۱ از ۳