خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۹۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سرو گلزار بهشت است قد دلجویشلاله باغ تجلی است رخ نیکویش
۲
من که از رشک دل روشن خود می سوزمچون ببینم که شود آینه همزانویش ؟
۳
بخیه راز نهان جوهر شمشیر شده استبس که شد آینه پردا(ز د)لم ازبویش
۴
خانه اش گر شود از موج حوادث ویرانصائب آن نیست که لنگر بکند ازکویش
صفحهٔ ۱ از ۱