شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۵۰۰۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
لطیفه ای عجب است این که لعل سیرابشمدام می چکد وکم نمی شود آبش
۲
کسی که راه به بحر محیط وحدت بردغریب نیست درآغوش دشت سیلابش
۳
چو مرده ای است که خوابانده اند در کافورکسی که در شب مهتاب می برد خوابش
۴
چو تیر سخت کمان می‌جهد برون عارفز مسجدی که بود رو به خلق محرابش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth