شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۵۰۰۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به خون تپیدن خورشید پر مکرر شدبه یک کرشمه دیگر تمام کن کارش !
۲
مرید مولوی روم تانشد صائبنکرد در کمر عرش دست گفتارش
۳
گهر ز شرم عرق می کند به بازارشچگونه آب نگردد دل خریدارش؟
۴
مرا به دام کشیده است نازک اندامیکه هم زموی میان خودست زنارش
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth