شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۵۰۰۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نشد ز سیلی خط چشم مست، هشیارشدگر که می کند از خواب ناز بیدارش
۲
چگونه عاشق ازان روی چشم بردارد؟که آب، رو به قفا می رود ز گلزارش
۳
ز جان و دل شود از جمله پرستارانفتاد دیده هر کس به چشم بیمارش
۴
میان نازک او همچون به خود پیچداگر ز رشته جانها کنند زنارش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth