خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۰۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هردل که داغدار شود از نظاره اشپهلو به آفتاب زند هر ستاره اش
۲
باشد ستاره درشب تاریک رهنماشد زیر زلف رهزن من گوشواره اش
۳
ابروی او اگر چه هلال گرفته ای استتیغ برهنه ای است زبان اشاره اش
۴
شرمنده است پیش قدش درنشست و خاستباغ از گل پیاده و سرو سواره اش
صفحهٔ ۱ از ۳