شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۵۰۵۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
حسن تو باده ای است که شرم است شیشه اشخال تو دانه ای است که دام است ریشه اش
۲
روی تو آتشی است که زلف است دود اوشیری است غمزه تو که دلهاست بیشه اش
۳
سروی است قامت تو که ازجای می کنددر هر دلی که پنجه فرو برد ریشه اش
۴
دست از هنر چگونه نشوید کسی به خون ؟فرهاد را ز پای درآورد تیشه اش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth