شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۵۰۶۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
درخون نشستم از نفس مشکبار خویشچون نافه عقده ای نگشودم زکار خویش
۲
انجم به آفتاب شب تیره را رسانددارم امیدها به دل داغدار خویش
۳
تا یک دل گرفته بود دربساط خاکچون تاک عقده ای نگشایم ز کار خویش
۴
انصاف نیست گرد یتیمی شود غریبورنه شکستمی گهر آبدار خویش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth