خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۰۶۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خود کرده ام به شکوه تراخصم جان خویشکافر مباد کشته تیغ زبان خویش !
۲
یک مرد در قلمرو جرأت نیافتمدر دل چوآفتاب شکستم سنان خویش
۳
هرگز چنان نشد که درین دشت پرشکاردست نوازشی بکشم برکمان خویش
۴
آتش به مصحف پر پروانه می زنداین شمع هیچ رحم ندارد به جان خویش
صفحهٔ ۱ از ۲