خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۰۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حسن توغافل است ز قدر و بهای خویشآیینه راخبر نبود از صفای خویش
۲
چون شمع تا به خلوت او راه برده امصد بار دیده ام سر خود زیر پای خویش
۳
آمیخته است مستی و مستوریم به همافکنده ام به گردن مینا ردای خویش
۴
ازهاله مه به حلقه ماتم نشسته استشرمنده است پیش رخش از صفای خویش
صفحهٔ ۱ از ۳