خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۱۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از قناعت می رود بیرون ز سر سودای حرصره ندارد در دل خرسند استسقای حرص
۲
چین ابرو می شود سوهان دندان طمعاز ترشرویی یکی صد میشود صفرای حرص
۳
سنگ ره را میکند سنگ فسان در قطع راهخار را بال و پر پرواز سازد پای حرص
۴
تاک را نشو و نما از قطع میگردد زیاداز بریدن میکشد قامت ید طولای حرص
صفحهٔ ۱ از ۳