شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۵۱۱۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گرچه دارد تلخی زهر اجل جام وداعبرامید مرگ می نوشم به هنگام وداع
۲
آخر بیماری جانکاه می باشد هلاکاول هجران جانسوزست انجام وداع
۳
حیرتی دارم که چون خواهم سفر کردن ز خویش ؟تیره شد عالم به چشمم بس که از شام وداع
۴
دروداع دوستان از بس که تلخی دیده اممی روم از خویش هرکس می برد نام وداع
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth