خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۱۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
می پرستان در سر کوی مغان گردند جمعتیرهای راست در پیش نشان گردند جمع
۲
گرچه درتاریکی شب راه را گم کرده اندصبح چون روشن شود این کاروان گردند جمع
۳
گرچه چون برگ خزان امروز بی شیرازه اندزیریک پیراهن آخر غنچه سان گردند جمع
۴
گرچه هر یک در مقامی لاف یکتایی زنندچون براه افتند چون ریگ روان گردند جمع
صفحهٔ ۱ از ۳