شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۵۱۲۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در کشاکش از زبان آتشین بودم چو شمعتا نپیوستم به خاموشی نیاسودم چو شمع
۲
دیدنم نادیدنی، مد نگاهم آه بوددر شبستان جهان تاچشم بگشودم چو شمع
۳
سوختم تا گرم شد هنگامه دلها ز منبر جهان بخشودم و برخود نبخشودم چو شمع
۴
اشک وآه برق جولان را براه انداختمدر طریق عشق پای خود نفرسودم چو شمع
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth