شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۵۱۲۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سوز دل برداشت آخر پرده از کارم چو شمعاز گریبان سر برون آورد زنارم چو شمع
۲
از گلاب من داغ اهل دردی تر نشدطعمه مقراض شد گلهای بی خارم چو شمع
۳
گرچه از تیغ زبان مشکل گشای عالممصد گره از اشک دارد رشته کارم چو شمع
۴
می شمارم بوی پیراهن نسیم صبح رامن که دایم از فروغ خود در آزارم چو شمع
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth