خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۱۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
قرار و صبر ندارند عاشقان سماعهمیشه بر سر کوچ است کاروان سماع
۲
چو برق وباد مهیای بیقراری شوکه نیست اختر ثابت درآسمان سماع
۳
چنان که صور قیامت محرک جانهاستبه دست نای بود روح و جد و جان سماع
۴
چو رود نیل دهد کوچه چرخ میناییکند چو دست بلند آستین فشان سماع
صفحهٔ ۱ از ۳