خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۱۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز سیر باغ نگردد دل پریشان جمعکه خویش را نکند آب در گلستان جمع
۲
مرابه غنچه درین باغ رشک می آیدکه بهر پاره شدن می کند گریبان جمع
۳
کمند طول امل درکشاکش است مدامز صید دل نشود طره پریشان جمع
۴
به روشنایی فهم از چراغ قانع شوکه این دوشمع نگردد به یک شبستان جمع
صفحهٔ ۱ از ۳