شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۵۱۴۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر سرایی را که باشد از دل روشن چراغمی‌جهد شب‌های تار از دیده روزن چراغ
۲
می‌خورد خون از فروغ سینه من داغ عشقمی‌کشد خجلت ز خود در وادی ایمن چراغ
۳
سوختم ز افسردگی یارب درین محفل، کجاستسینه‌گرمی که بتوان کرد ازو روشن چراغ؟
۴
نیست غیر از گرم‌رفتاری درین ظلمت‌سرایار دلسوزی که دارد پیش پای من چراغ
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth