خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۱۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل چه باشد تا کسی از دلستان دارد دریغ؟عاشق از معشوق هیهات است جان دارد دریغ
۲
آن که از دندان ترا بخشید چندین آسیابی دهن وا کردنی حاشا که نان دارد دریغ
۳
حسن را با سینه چاکان التفات دیگرستماه ممکن نیست پرتو از کتان دارد دریغ
۴
نیست بخل، از دورباش بی نیازیهای ماستنعمت خود را اگر از ما جهان دارد دریغ
صفحهٔ ۱ از ۳