خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۱۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چندان که بهارست و خزان است درین باغچشم و دل شبنم نگران است درین باغ
۲
از برگ سفر نیست تهی دامن یک گلآسوده همین آب روان است درین باغ
۳
بلبل نه همین می زند از خون جگر جامگل نیز ز خونابه کشان است درین باغ
۴
پیداست ز دامن به میان بر زدن گلکآماده پرواز خزان است درین باغ
صفحهٔ ۱ از ۴