شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۵۱۵۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نیست بر آیینه دُردی‌کشان گرد خلافمی‌توان چون جام می دیدن ته دل‌های صاف
۲
زان شراب لعل سرگرمم که کمتر قطره‌اشسوخت کام لاله آتش زبان را تا به ناف
۳
باده بی‌درد از میخانه دوران مجویلاله نتوانست یک پیمانه می را کرد صاف
۴
خاکساران محبت را شکوه دیگرستسبزه از بال و پر سیمرغ دارد کوه قاف
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth