خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۱۸۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل شکسته بود گوهر یگانه عشقبود ز چهره زرین زر خزانه عشق
۲
به زور عقل گذشتن ز خود میسر نیستمگر بلند شود دست و تازیانه عشق
۳
به هر چه دل نهی از پیش چشم برداردکناره سوز بود بحر بیکرانه عشق
۴
ستاده اند به امید گوشه چشمیهزار یوسف مصری برآستانه عشق
صفحهٔ ۱ از ۳