خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۲۰۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نیست نم در جوی من چون گردن مینای خشکیک کف خاک است برسرمغزم از سودای خشک
۲
نقطه خال پریرویی اگر مرکز شودمی توان صددور چون پرگارزد باپای خشک
۳
می شود نقد حیاتش همچو قارون خرج خاکهرکه از عقبی قناعت کرد با دنیای خشک
۴
نسبت دشت ختن باوادی مجنون خطاستلاله را خون درجگر شد مشک ازین صحرای خشک
صفحهٔ ۱ از ۲