خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۲۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کناره گیر ازین قوم بی مروت خشککه داغ تشنه لبی به بود ز منت خشک
۲
نزد برآتش من آب،سبزه خط اوفزود تشنگی شوق ازین کتابت خشک
۳
به بوسه ای جگرم تازه کن که ممکن نیستکز آن عقیق تسلی شوم به منت خشک
۴
ز روی خوب طلبکار حسن معنی باشمرو زراه چو نادیدگان به صورت خشک
صفحهٔ ۱ از ۴