خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۲۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جمعی که پیش خلق گذارند به خاکپیش از اجل روند ز خست فرو به خاک
۲
نیرنگ عاقبت چه کند با سیه دلانجایی که آفتاب رود زردرو به خاک
۳
بر مور و مار جای نفس تنگ گشته استبردند بس که آدمیان آرزو به خاک
۴
از هجر شکوه بادر و دیوار می کنمچون داغ دیده ای که کند گفتگوبه خاک
صفحهٔ ۱ از ۳