شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۵۲۱۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خامش نمی شوم چو جرس بادهان خشکدارم هزار نغمه تربازبان خشک
۲
از سایه ام اگر چه به دولت رسند خلقباشد نصیب من چو هما استخوان خشک
۳
بی آب، نان خشک گلو گیر می شودگر آبرو به جاست گواراست نان خشک
۴
چون تیغ آبدار کند جلوه درنظرآن راکه آبروست به جا درجهان خشک
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth