خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۲۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از گرد خط آن غنچه مستور شود خشکدرجام سفالین می پرزور شود خشک
۲
شهدی که توان کرد لب خشکی ازو ترحیف است که در خانه زنبور شود خشک
۳
داغی که به امید نمک چشم گشوده استمپسند که از مرهم کافور شود خشک
۴
از سردی دوران چه غم آتش نفسان را؟حاشا که ز سرما شجر طور شود خشک
صفحهٔ ۱ از ۴