خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۲۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زلف تو نفس در جگر باد کند مشکآهوی تو خون در دل صیاد کند مشک
۲
در هیچ سری نیست که سودای ختن نیستتا نغز که از بوی خود آباد کند مشک
۳
تا هست سخن، زنده بود نام سخنورارواح غزالان ختا شاد کند مشک
۴
در زیر فلک دل چه پر و بال گشاید؟در نافهی سربسته چه فریاد کند مشک؟
صفحهٔ ۱ از ۳