خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۲۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از روی لاله گون تو در خون تپید رنگدیوانه وار پیرهن گل درید رنگ
۲
تا روی آتشین تو درباغ جلوه کرداز روی گل چو قطره شبنم چکید رنگ
۳
تا چهره لطیف تو گلگل شد از شرابدر تنگنای غنچه ز خجلت خزید رنگ
۴
شد تا رخ همیشه بهار تو بی نقابپیوند خود ز چهره گلها برید رنگ
صفحهٔ ۱ از ۴