شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۵۲۳۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عندلیب ما ندارد تاب استغنای گلمی شود دست و دل ما سرد از سرمای گل
۲
ما به روی گرم چون پروانه عادت کرده ایمچشم چون شبنم نمی دوزیم برسیمای گل
۳
آفتابش برلب بام است و شادی می کندگریه شبنم بود بر خنده بیجای گل
۴
رنگی از هستی ندارد نقطه مرهوم منشوخ چشمی می کنم چون شبنم از بالای گل
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth