خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۲۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جدا ز دولت وصلش به گریه ام مشغولبه سبحه است سر و کار عامل معزول
۲
به آب تا نرساند روان نمیگرددبه خانهای که کند قهرمان عشق نزول
۳
سپهر دشمن جانهای آرزومندستکه بر بخیل گران است میهمان فضول
۴
تمام سجده سهوست طاعتی که مراستمگر به قبله ابروی او شود مقبول
صفحهٔ ۱ از ۳