خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۲۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از سوختن زیاده شود برگ و بار دلچون داغ لاله است درآتش بهار دل
۲
ماهی ز آب بحر ندارد شکایتیچون باده است تلخی غم سازگار دل
۳
از مرکزست گردش پرگار زینهارغافل مشو ز نقطه گردون مدار دل
۴
آب گهر ز قرب صدف سنگ گشته استافتاده است در گره از جسم کار دل
صفحهٔ ۱ از ۴