خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۲۷۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای از رخت هر خار را سامان بستان در بغلهر ذره را از داغ تو خورشید تابان در بغل
۲
هر حلقه زلف ترا صد ملک چین درآستینهر پرده چشم ترا صد کافرستان در بغل
۳
کی چشم گستاخ مرا راه تماشا می دهدرویی که دارد از عرق چندین نگهبان در بغل
۴
یک ره برآر از آستین دست نگارین در چمنتا دستها پنهان کند سرو خرامان در بغل
صفحهٔ ۱ از ۵