خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۲۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فکر حاصل ره ندارد در دل آزاده امتخم خال عیب باشد در زمین ساده ام
۲
قطره بی ظرفم اما چون به جوش آید دلممی کند تنگی خم گردون به جوش باده ام
۳
گرچه صحرایی است بر مشت غبارم چشم موردربغل دارد فلکها را دل بگشانده ام
۴
هیچ کس را دل نمی سوزد به من چون آفتابگرچه از بام بلند آسمان افتاده ام
صفحهٔ ۱ از ۳