خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۲۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
این منم در دست زلف یار را پیچیدهامدر سخن آن شکرینگفتار را پیچیدهام
۲
تن به خوی آتشین لالهرویان دادهامدر حریر شعله این طومار را پیچیدهام
۳
سر اگر خواهند از من بیتامل میدهمبهر وا کردن من این دستار را پیچیدهام
۴
عاجزم در باز کردنهای آن بند قبامن که قفل سد در گلزار را پیچیدهام
صفحهٔ ۱ از ۲