خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۳۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آب حیوان من نهان در ظلمت شب دیده امنور بیداری همین در چشم کوکب دیده ام
۲
گر بگویم خواب شیرین تلخ بر مردم شودآنقدر فیضی که من در پرده شب دیده ام
۳
لب که عقد اوست در افواه مردم سی و دودر درون حقه اش سی ودو کوکب دیده ام
۴
من که نتوانم سفیدی از سیاهی فرق کردشیشه گردون پر از جهل مرکب دیده ام
صفحهٔ ۱ از ۳