خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۳۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مومنی را میکند آزاد از قید فرنگهرکه میسازد درین محفل ز خود بیگانهام
۲
تا به کی در خوردن دل روزگارم بگذردچند چون پرگار باشد مرکز خود دانهام
۳
از کتان صد پیرهن بنیاد من نازکتر استمیکند مهتاب کار سیل در ویرانهام
۴
در سر شوریده من عقل سودا میشودمیکند گرد یتیمی درد را پیمانهام
صفحهٔ ۱ از ۴