شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۵۳۲۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گفتگوی عشق را من در میان انداختمطرح جوهر من به شمشیر زبان انداختم
۲
نامی از شور محبت بر زبانها مانده بوداین نمک من در خمیر خاکیان انداختم
۳
داشت بردورهدف جولان خدنگ اهل فکراین پریشان سیر را من بر نشان انداختم
۴
روی دریای سخن را خاروخس پوشیده داشتاین خس و خاشاک را من برکران انداختم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth