خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۳۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از هوای تر بر افروزد چراغ عشرتمرشته باران بود شیرازه جمعیتم
۲
نیست جز مهر خموشی حلقه ای بر در مرامی خورد بر یکدیگر از چشم گویاخلوتم
۳
از کمال بی دماغی صحبت ارباب حالخانه زنبور می آید به چشم وحشتم
۴
تلخ دارد عیش بر کنج دهان گلرخاناز شکر شیرینی بسیار کنج عزلتم
صفحهٔ ۱ از ۳