شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۵۳۳۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
من به آب و نان اگر چون بیغمان می زیستمبی محبت کافرم گر یک زمان می زیستم
۲
زنده از یاد حقم من ورنه در این خاکدانصد کفن پوسانده بودم گر به جان می زیستم
۳
مرگ بر من زندگانی راگواراکرده بوددربهاران من به امید خزان می زیستم
۴
گر نمی شد پرده چشم جهان بین بیخودیمن چسان در وحشت آباد جهان می زیستم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth