خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۳۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در غریبی گشت صرف نامجویی چون عقیقمشت خونی کز جگر گاه یمن برداشتم
۲
با زبردستی سپهراهنین پی برنداشتاز امانت بار سنگین که من برداشتم
۳
شکوه از راه درشت عشق کافر نعمتی استمن ز خارش فیض بوی پیرهن برداشتم
۴
مرغ بی بال و پر شب آشیان گم کرده امتا دل خود را ز زلف پرشکن برداشتم
صفحهٔ ۱ از ۵