خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۳۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یاد ایامی که در دل خار خاری داشتمدر جگر چون لاله داغ گلعذاری داشتم
۲
از تهی پایی به هر صحرا که راهم می فتاداز سر هر خار امید بهاری داشتم
۳
سکه فرمانروایی داشت روی چون زرمدر کنار خویش تا سیمین عذاری داشتم
۴
میل چشم غیر بود آن روز مد عیش منکز دو چشمش مستی دنباله داری داشتم
صفحهٔ ۱ از ۴