خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۳۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
میشدم بیرون ز خود گر منزلی میداشتمدست و پایی میزدم گر ساحلی میداشتم
۲
بهترست از عقل ناقص چون جنون کامل فتادکاشکی من هم جنون کاملی میداشتم
۳
ای که گویی دست بر دل نه مکن بیطاقتیمینهادم دست بر دل گر دلی میداشتم
۴
دانه اشکی که دارم چون صدف در دل گرهمیفشاندم گر زمین قابلی میداشتم
صفحهٔ ۱ از ۳