شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۵۳۵۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جامه ای می خواست دل بر قامت رعنای زخمآخر آمد ناوک اوراست بر بالای زخم
۲
در حریم سینه ام هر جا نفس پا می نهدکاروان زخم افتاده است بر بالای زخم
۳
خنده بیدردی است در آیین ماتم دوستانمی کشد آخر مرا این خنده بیجای زخم
۴
غیر حرف شکوه مرهم نیارد بر زبانناوک او اگر زند انگشت بر لبهای زخم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth