خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۳۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گرچه چون مجنون زشور عشق صحرایی شدمخاررا دست حمایت از سبک پایی شدم
۲
داشت چشم باز عالم راسیه در دیده امتا نظر بستم ز دنیا عین بینایی شدم
۳
تابع خورشید باشد سایه در سیر و سکونچون تو هر جایی شدی من نیز هر جایی شدم
۴
خاکساری پیشه خود کن که من چون آفتابدرنظرها سر بلند از جبه فرسایی شدم
صفحهٔ ۱ از ۴