خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۳۶۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر که می آید به ملک هستی از کوی عدمباز می گردد به جان بی نفس سوی عدم
۲
هرکه می داند چه آشوب است درملک وجودبی تامل برندارد سر ز زانوی عدم
۳
هست در میزان هستی راه ورسم امتیازخاک وزرباشد برابر درترازوی عدم
۴
هرکه رفت آنجا ز فکر باز گشت آسوده شددلنشین افتاده است از بس سر کوی عدم
صفحهٔ ۱ از ۲