شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۵۳۶۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شد ز بیقدری غبار دیده ها شعر ترممهره گل گشت از گرد کسادی گوهرم
۲
بس که کشتی را به خشکی بست پیر میفروشدست خواهش چون سبو شد خشک درزیر سرم
۳
گفتم از می گرد کلفت را فرو شویم زدلمی چو داغ لاله خون مرده شد در ساغرم
۴
عندلیبی را دهن پر زر نکردم در بهارعاقبت چون گل به کوری خرج آتش شد زرم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth