شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۵۳۶۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شست نقش انجم از افلاک مژگان ترمابر شد مستغنی از دریا ز آب گوهرم
۲
آتشین جانی ندارد همچو من این خاکدانپیچ وتاب برق دارد استخوان در پیکرم
۳
دلومن در ساعت سنگین به چاه افتاده استشور محشر از گریبان بر نمی آرد سرم
۴
از رخ چون آفتاب اوست روز من سیاهدر لباس زنگ از تردستی روشنگرم
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth